تبليغاتX
نوامبر بارانی - تا شقایق هست زندگی باید کرد
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است

 

قاصد ک هان چه خبر آوردی؟

وز کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی  اما اما

گرد بام و در من 

بی ثمر می گردی؟

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه زدیار و دیاری. باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی

برو آنجا که تو را منتظرند

 قاصدک دست بردار از این. در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گویم

که دروغی تو.دروغ

که فریبی تو فریب

قا صدک!هان......ولی .....آخر .... ای وای....!

راستی آیا رفتی با باد؟

با توام ؟ای. کجا رفتی؟ای...........!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکسترگرمی به جای؟

در اجاق . طمع شعله نمی بندم....خردک شرری هست هنوز

قاصدک ابر های همه عالم شب و روز در دلم می گریند...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 16:39  توسط مهرگان |