تبليغاتX
نوامبر بارانی - برای تو که می شنوم صدای نفس هایت را
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است
 دائم براي ديدن هم دير مي كنيم! وقت قرارها همه تاخير مي كنيم! اول براي عشق همه تند مي دويم

! اما اواسطش همه گير مي کنیم  هنوز براي رفتن زود بود که تنهايي امانمان نداد

 هنوز صحبت از دل نکرده بوديم که دلتنگي ميان حرف هايمان دويد هنوز صداي خنده هايمان شنيده مي شد که قطره هاي اشک به پيشوازمان آمدندد

 هنوز نگفته بوديم که صدايمان در گلو خشک شد و هنوز در مَطلعه مانده بوديم که آوازه سفر سر دادي باشد 

 سفر دوست دارم بروم ،

سر به سرم نگذاريد رفتنم را به حساب سفرم نگذاريد
دوست دارم كه به پابوسي باران بروم آسمان گفته كه پا روي پرم نگذاريد
اين قدر آيينه ها را به رخ من نكشيد اين قدر داغ جنون بر جگرم نگذاريد !
چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم كرد بس كنيد ، اين همه دل دور و برم نگذاريد
آخرين حرف من اين است ،‌زميني نشويد فقط ... از حال زمين بي خبرم نگذاريد.... بازهم منتظر خواهم ماند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/03ساعت 16:20  توسط مهرگان |