![]() |
![]() |
|
| پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است |
|
پس از لحظه های دراز بر درخت خاکستری پنجره ام برگی روئید. و نسیم سبزی تار و پود خفته ی مرا لرزانید و هنوز من . ریشه های تنم را در شن رویاها فرو نبرده بودم که براه افتادم پس از لحظه های دراز سایه ی دستی روی وجودم افتاد و لرزش انگشتانش بیدارم کرد. وهنوز من پرتو تنهای خودم را در ورطه ی تاریک درونم نیفکنده بودم که براه افتادم. پس از لحظه های دراز پرتو گرمی در مرداب یخ زده ی ساعت افتاد وهنوز من در مرداب فراموشی نلغزیده بودم....که براه افتادم. پس از لحظه های دراز یک لحظه گذشت... برگی از درخت خاکستری پنجره ام فروافتاد دستی سایه اش را از وجودم برچید و لنگری در مرداب ساعت یخ بست و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم ... که در خوابی دیگر لغزیدم......... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/11/17ساعت 8:9 توسط مهرگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
پیک اشک مهتاب گزگ رینگو چسبوندن واژه ها به هم |
|
RSS
|