تبليغاتX
نوامبر بارانی - سکوت
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است

آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود

چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود

نقش عشق و آرزو از چهره ی دل شسته بود

عکس شیدایی در آن آینه ی سیما نبود

لب همان لب بود..  امالبخندی نداشت

دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود

در دل بیدار خود جز دین رسوایی نداشت

گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود

برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود

دیدم آن چشم درخشان را . لیک در این صدف

گوهر اشکی که من می خواستم پیدا نبود

بر لب لرزان من فریاد دل خاموش بود

آخر آن تنها امید  جان من تنها نبود

جز من .او را دیگری هم بود.اما ای دریغ!!!!!!

آگه از درد دلم . زان عشق جانفرسا نبود

+ نوشته شده در  جمعه 1384/12/19ساعت 16:3  توسط مهرگان |